مورد بالینی 1

یکی از اساتید دوست داشتنی ما این ترم یک لطفی در حق نفرات برتر رشته ما کرد که هم یه کمکی به خودش کرده باشه و هم یک کمکی به ما به این ترتیب که ما توی کلینیک این استادمون می تونیم به طور دقیق کیسهایی رو که بهمون معرفی می شه و از قبل با مراجع هماهنگ شده رو بررسی کنیم اینه که من تصمیم گرفتم در مورد بعضی از اینها بنویسم

این کیسی که می خوام در موردش بگم یه دختر خانم به نام س حدود 17 ساله که اگر درست گفته باشم حدودا 15 سالش بود که اولین عشقش رو تجربه می کنه و عاشق اقا پسری به نام ح حدودا 32 ساله می شه ح در حال حاضر به خاطر شغلی که داره توی شیراز مشغول به کاره و طریقه اشنایی اینهام بر می گرده به جشن تولد دختر خاله ح که س دوست صمیمی دختر خاله ح بوده اینجوری می شه که ح عاشق س می شه و بعد اینا با هم دوست می شن ...قضیه می کشه به خواستگاری اما توی همین موقع س شدیدا دچار مشکل جسمی می شه و پزشک خانوادگیشون می گه س دچار یه ناراحتی قلبی مادرزادی که حتما باید جراحی بشه و در حال حاضر به خاطر جسه ظریف و بسیار ضعیف نمی شه این عمل سخت رو روش انجام داد(اینجا نظر مادرشوهرش رو بگم ...مادرشوهره اعتقاد داره خانواده دختر به این دلیل این عیب رو دخترشون گذاشتن که حاضر نیستن دخترشون رو به اونها بدننیشخند) خلاصه پدر س از همون اول مخالف این ازدواج بوده و دلیلش هم این بوده که ح اصالتا مال روستایی بوده که از قدیم با روستای پدر س خوب تا نکردند...و الا و بلا من دختر به اینا نمیدم.........

این قضیه ادمه پیدا می کنه که س از خونه می زنه بیرون و بدون هیچ اطلاعی می ره خونه ح حالا پدر و مادر س در به در دنبال دخترشون می گردن و زنگ می رن به این استاد ما که بیا و کمک کن این استادمون هم از اونجایی که شماره ح رو داشته زنگ می رنه و می بینه بله...س اونجاس به این ترتیب س یک شبانه و روز رو توی خونه ح می مونه اونم با حضور خانواده ح فردای اون رو ز که میان پیش این استاد ما و از اونجایی که پدر س قسم خورده بود که اگر س پاشو رو بزاره تو خونه اتیشش می زنه شب بعد رو خونه این استاد ما سر می کنه هر چی بود بهتر از کارتون خوابی بود دیگه خلاصه بعد از یه جلسه حضوری که هر دوشون هم حضور داشتن استادمون با کلی مقدمه چینی می پرسه که یا شما رابطه ای هم با هم داشتین و س و ح تنها یه نگاه می کنن و چیزی نمی گن...پدر س وقتی از برگشت دخترش اطلاع پیدا می کنه پاشو می کنه توی یه کفش که من باید این بچه رو ببرم پزشکی قانونی و اگر یه مو از سر این بچه کم شده باشه من کل روستای این پسر رو به اتیش می کشم...استاد ما پا در میونی می کنه و از پدر س خواهش می کنه اجازه بده تا اون س رو ببره پیش یه پزشکی که اشنای خودش بوده ...به این ترتیب نظریه پزشک که میاد متاسفانه مشخص می شه که بار اولشون نبوده که با هم رابطه داشتن ...استاد ما اینجا تصمیم می گیره که پدر دختر چیزی نگه چون اگر لب باز می کرد و می گفت حتما دختره زنده نمی موند...توی جلسه بعدی استاد ما دلیل این رابطه رو از اونا می پرسه اینجا ح رو می کنه به س و می گه نگفتم واسمون شر می شه.....مقصر س بود اون اومد طرفم گفت که این تنها راهیه که پدرم مجبور به موافقت می شه و منم کنترلم از دستم خارج شد....قسمت جالب قضیه اینجاست که مادر ح از اونها می خوادکه حالا که س خودش اومده با ح شب رو با هم بگذرون(یعنی دیدگاه تا این حد اروپایی)

یه تیم از این کلینیک که ریس کلینیک و استاد ما و یه روانشناس دیگه هر سه می رن خونه پدر س تا پا در میونی کنن که پدر س راضی به ازدواج بشه و اوضاع از این بدتر نشه...و در نهایت پدر س با کلی خواهش و تمنا و در حالی که یه بو هایی از عمق تاسف امیز این ماجرا می بره قبول می کنه...

حالا اندر احوالات نامزدیشون....توی خانواده ح پر از دخترهای تحصیل کرده زیبا و خانم و ح دست رو هر کدومشون می زاشت نه نمی شنید و بنا به گفته های خودش تنها کسی که تونسته قلب ح رو به چنگ بیاره س بوده و تا به حال احساسی که به س داشته به هیچ دختری نداشته و.....حالا بماند که پیامک هایی که اینا به هم می دادن در حد المپیک بوده و من یکی با خوندنشون احساس انزجار می کردم...

توی جشن نامزدی س یک سری حرکاتی انجام می داده که همه از بچگی این دختر مونده بودن این رو هم بگم یکی از بارز ترین ویژگی های این دختر یکدندگی غیر قابل تحله یعنی بگه نه یعنی نه....و یکی ز بارزترین و عجیب ترین ویژگی های پسره این بود که قربونش برم تو مجلس چشم از هیچ دختری بر نمی داشته و دلش کاروانسرایی بوده ...زمانی که س و ح با هم میان وسط مجلس و شروع به رقص می کنن اقوام هم میان و یکی یکی با اینا می رقصن و اینجاست که اگر ح با دختر دیگری می رقصید س خیلی راحت قهر می کرد و بر می گشت سر جاش و ح دوباره می رفت دنبالش و دوباره قضیه تکرار می شد.......

این موردی که در موردش صحبت کردم بحث اسیب پذیری زیادی توش داره با توجه به ویژگی های شخصیتی س و ح...در مورد نوع رابطه....و دخالت خانواده دو طرف توی این قضیه و ......می شه خیلی از چیزها رو مطرح کرد البته من اصلا این حوزه از روانشناسی رو دوست ندارم و بیشتر هلاقه من به قسمت فیزیولوژی قضیه اس یعنی بررسی این دو تا از دیدگاه نوروسایکولوژی علت یابی مغزی و به قول فروید بررسی توی ناهشیار این دو که چرا دختر با این سن کم به سمت پسری رفته با اسن سن و سال و...و پسری با اون موقعیت این همه بدبختی رو برای رسیدن به دختری به جون خریده که سر تا پا مشکل داره.......

باقیش رو می زارن خودتون فکر کنین:))

/ 6 نظر / 11 بازدید
زهرا

یکی از نکاتی که به عنوان یه پیرو مکتب فروید میتونی روش تمرکز کنی، اینه که این دختر دنبال یه پدر میگشته نه همسر... در واقع نوع رابطه دختر با پدرش خوب که مورد بررسی قرار بگیره. خصوصا با توجه به اطالاعات مختصری که درباره پدر ارائه کردیف به نظر میرسه این دختر خانوم قصه ما رابطه خوبی با پدرش نداشته و نداره و به نوعی به دنبال کسی بوده که این رابطه رو براش تداعی کنه یا به نوعی جبران کنه. حالا اینا الان برا چی میان کلینیک؟؟! ازدواج کردن تموم شده رفته، مشکل دارن آیا؟

مريم

سلام فاطمه گلم خيلي ماهي ابجي عزيزم راستي من با اجازت لينكت كردم گلم [ماچ][قلب]

شاهده

وای فاطمه جان آدم خیلی قاتی میکنه اگر چندتا از این موردها ببینه.. برای من واقعا هضم چنین ماجراهایی و پیگیریشون سخته، یعنی اگر کسی ازم کمک بخواد واقعا قفل میکنم!! امیدوارم خیلی درگیرشون نشی چون فکر میکنم در حرفه ی شما خیلی از این اتفاقات باید بیافته.. خدا قوت!!

شاهده

راستی فاطمه جان شما تو فیسبوک هستی؟

مريم

فاطمه عزيزم سلام راستش ديگه نميخوام تا كنكور بيام نت اخه ميخوام تمام تمركزم رو كنكور باشه عزيزم برام دعا كن ميدوني وقتي ميام وبلاگت يه ارامش خاصي داره ادم ارم ميشه خييييييلي دوستت دارم اومدم ازت خدافظي كنم تا بعد كنكور ايشالا فداي تو موفق باشي[قلب][گل]

ساموان

راستش خیلی حرف دارم ک بزنم در مورد اینا ک نوشتی اما از اونجا ک باید ب حرفام فک کنم و بنویسم و اصلا الان با این اوضاع خسته ی ذهنی دوس ندارم ب این مسئله ی مزخرف فکر کنم نظری نمی دم در موردش فقط عزیزم حواست ب خودت باشه ک آدم اگه کارش طوری باشه ک هفته ای چند تا از اینا ببینه ذهنش متلاشی می شه می دونم ک خودت از من خیلی بهتر اینارو می دونی اما دلم می خواد منم بهت بگم، ک حواست باشه ک بتونی زندگی کاریتو کاملا از زندگی غیرکاریت جدا کنی. اگه بخوای لحظه ای توی زندگی غیرکاریت ذهنتو ب اینا اختصاص بدی روحیه ت داغون می شه من روانشناس نیستم. اما توی موردی ک برای یکی از دوستام پیش اومد رفتم جلو و کلی هم فکرم بهش مشغول شد بعد تا چند ماه درب و داغون بودم شاید باورت نشه حدود دو سال تا حد خیلی زیادی باهاش قطع ارتباط کردم تا تونستم برگردم ب حالت قبلم. البته با کلی بار سنگین روی قلبم! انقد دلم می خواد می شد من می شدم ی مورد کاری تو. بعد می اومدی منو روانکاوی می کردی ببینی کلا من چ مرگمه :))