مورد بالینی 2

قبل از اینکه شروع کنم داشتم فکر می کردم نوشته هام دارن از حالت روزانه نویسی در میان داشتم فکر می کردم سر فرصت بیام واستون یه پست خجسته بزارم اندر احوالات موقعی که دانشجوی علوم آزمایشگاهی بودم تا بلکه یکم دل ملت شاد شه اخه مورد هایی که من توی کلینیک بهشون بر می خورن بیشتر گریه دارن تا خنده.........

یکی از دوستان قدیمه دوران دبیرستانمه به اسم ر سال اول دبیرستان اون سال با خواهرش ع توی یک کلاس بودیم و نیمکتهایمان پشت هم بود ناگفته نماند با دختر داسسم که درست کنار من می نشست یک اکیپ شر رو تشکیل می دادیم. ع یک سال از ما بزرگتر بود بیماری داشت که دکترا اصلا دلیلش رو نمی دونستن و چندین بار از خونریزی زیاد به حالت نیمه کما رفته بود و برگشته بود این بود که یک سال کامل در بیمارستان بستری بود وضع زندگیشان در حد صفر بود یک خونه با دو تا در اتاق درب و داغون و یک اشپزخانه کوچیک و یه حیاط از اون بدتر توی بدترین منطقه شهر که پر از انواع خلافکارها بغل رودخونه ای که معتادا واسه تزریق اونجا ریختن و پر از اشغالهایی که شهرداری از بازیافتشون عاجزه....

ع با پسری رفیق بود که قیافه اش داد می زد من خلافکارم ولی ع عاشقت=انه دوستش داشت....سال بعد من از این دو خواهر بی خبر بودم مدرسه ام رو عوض کرده یه روزی دیدم مامانش زنگ زده و دنبال ع می گرده گویا از خونه فرار کرده بود....خواهرش می گفت با دوست پسرش به هم زده و توی بحران روحی بدی به سر می برده حدود دو ماه بعد کارت عروسیش رو آور خونه ما اون هم بی مقدمه....تعریف کرد که وقتی با پسره مشکل پیدا می کنه تصمیم می گیره خودش رو بکشه و راحت کنه که یه پسر دیگه ناجیش می شه و اینو می بره خونه عمش و توی این مدت داشتن به هر نحوی شده مادر پسره رو راضی می کردن به این وصلت و در نهایت اون هم راضی می شه و.....

باز من حدود 4 سال ازش بی خبر بودم تا اینکه دختر داییم که پرستار بیمارستانه  ر رو بستری توی بخش داخلی بیمارستان خودشون می بینه بعدش هم به من خبر می ده ع واسمون تعریف می کنه که ر  به خاطر ضرب و جرح اوردن اونجا یعنی شوهرش اونقدر کتکش زده بود که کل صورتش کبود بود دستش توی گچ بود و پاهاش مو برداشته بود وضعیتش فوق العاده اسف بار بود ع می گفت بعد از اون ازدواج که 2 سال دووم داشت از همسرش به خاطر خیانت و داشتن معشوقه های متعدد جدا می شه و برای تحصیل می ره تهران اونجا هم کار می کنه و هم مشغول خوندن رشته پرستاری می شه و الانم پرستار نیمه وقت بیمارستانه و داره با یه پسر دیگه نامزد می کنه و اما ر ..چند مدتی می شد که ازدواج کرده بود و از همون روز اول شوهرش به خاطر کوچکترین مشکلی اون و به باد کتک می گیره و در نهایت خیلی راحت بهش می گه اگه دوست نداری برو من جلوتو نمی گیرم ....ولی اون حتی حاضر نیست یک روزم از شوهرش دور باشه و هرچی خواهرش بهش می گه این پسر واسه تو شوهر نیست گوشش بدهکار نیست جدای از این مشکل خانواده شوهرشن که اونا یه چیز جدان رفتارشون به هیچ وجه با عروسشون خوب نیست و کلت تا حالا چند باری شده که زیر زیرکی چزوندنش و نیشگونی گرفتن و شکایتشو پیش شوهرش کردن و اونم از خجالتش با یه فص کتک جانانه بر اومده.....

اصلن حوصله حرف زدن نداشت مرغش یه پا داشت شوهرمه دوستش دارم (جالب اینجاست که اصلا ملاقاتشم نیومده بود) هر چی هست من بهش علاقه دارم و هیچ جوره حاضر نیستم ازش جدا شم... اینا حرفای خودش بودن

کاری به حل و فصل کردن و ... ندارم بیشتر ریشه یابیش رو دوست دارم اینجا به اعتقاد من می شه از تئوری فروید استفاده کرد و رفت توی ناهشیار این دختر یا برگشت به عقده الکترا (اشاره کنم که این دختر رابطه خوبی با پدرش نداشته و پدرش هم اگر اشتباه نکنم معتاد بوده ) شاید بشه گفت شبیه سازی دختر با پدرش و طرحواره اینکه همه مردها دست بزن دارن همه بدن و....اما این قسمت قضیه که این دختر چرا تا این حد به این پسر که سرش هم به تنش نمی ارزه علاقه داره.....بر می گردم به نظریه قاضی که در موردش نظر داده بود ...وجود یک رابطه شدیدا ارضا کننده برای دختر....یعنی هر چیزی هست خواه رابطه ج*ن*س*ی باشه یا عاطفی یا هر چیز دیگه ای چیزی برای این دختر وجود داره که با اینکه همسرش ازاد گذاشتتش برای طلاق اما بازم راضی نیست یک دلخوشی ...یک وابستگی روانی شدید........

توی شخصیت حقارت طلب یعنی فرد از تحقیر شدن و   اینکه مورد تحقیر و سلطه کسی قرار بگیره لذت می بره و حاضره همه جوره خودش رو تحت اختیار فرد سلطه گر بذاره یا همون شخصیت سلطه پذیری...

پی نوشت1:ادغام نظریه فروید و این تیپ های شخصیتی می تونه خیلی زیبا این شخصیت رو توجیه کنه یا در ازمون گیری می شه برای رسیدن به ناهشیار از ازمونه تداعی واژه یونگ استفاده کرد که به خاطر طولانی شدن این پست توضیحاتش رو به بعد موکول می کنم

پی نوشت2:غلط املایی رو ببخشید چون تازه از دانشگاه برگشتم و خسته کوفته در حال تایپ هستم

پی نوشت 3: دوستان من فقط خود موردی که برام اتفاق می افته و در موردش بحث می شه رو اینجا نقل می کنم و اصلا کاری به روش درمانش ندارم..توجیحه علت و ریشخ یابی رو هم خیلی خیلی سخارجر بسته می گم چون اگر بخوام خیلی باز کنم هم تخصصی می شه و هم از حوصله جمع خارج

فعلا همینا دیگه تا بعد برسیم به غر غر نامه پایان نامه:))

/ 3 نظر / 26 بازدید
Ducens

سلام...سلام فاطمه عزیز... نوشته هات رو خوندم ... خیلی جالب ببود.. منم از این مورد ها زیاد دیدم... کار این آدمها از نظریه و فروید و این حرفها گذشته...واقعا نمیشه به راحتی این طور افراد و این مدل زندگی رو درک کرد!!!

مهسا(خاطرات خارجه)

جالبه...آدم باورش نمیشه که اینا واقعیه فکر میکنه داستانه! رشته ی شما هم جالبه ها [چشمک] فقط اعصاب میخواد!

ساموان

سلام فاطمه ی عزیز اول این ک خیلی دوست دارم نوشته های تحلیلیت رو در مورد آدم ها بخوونم. دوم این ک یک سوال نیمه تخصصیل، بجز فروید چ کسی رو مرجع تحلیل های روانشناسی می شناسی. ایرانی و غیرایرانی. و این ک حرف های کدوم رو معتبرتر می دونی؟